خلاصه کتاب خشونت خانوادگی، زنان کتک خورده- بخش اول، قسمت دوم
نتایج حاصل از بررسی ها :
سه دهه تحقیق در مورد خشونت خانوادگی مشخص کرد که در خشونت های خانوادگی بیشترین صدمات به اعضای ضعیف در خانواده وارد می شود . و علاوه بر زنان و کودکان ، خشونت علیه مردان نیز دیده شده است که اگر هم مرد کتک خورده ای وجود داشته باشد درصد ناچیزی از قربانی ها را شامل می شود بنابراین خشونت علیه زنان و کودکان رایج ترین نوع خشونت است .
در اثر دگرگونیهای قرن 20 و تغییراتی که در قانون، کسب حقوق مدنی برای زنان و توجه خاصی به کودکان ایجاد گردید خشونت که تا آن زمان جزئی از زندگی روزمره بود به رفتاری ناپسند تبدیل شد و از محدوده عمومی به محدوده خصوصی کشیده شد .
در سال های اخیر طبق آمارهای منتشر شده یک سوم از زنانی که در آمریکا به قتل می رسند توسط همسران سابق یا فعلی خود کشته می شوند و خانه های امن نیز جمعیت عظیمی از زنان را در خود پناه داده است و این دو مورد نشان دهنده خشونت سنگین خانوادگی است . از نتایج بررسی این پدیده ، علاوه بر کشف میزان خشونت در جامعه ، مشخص کردن عوامل ایجاد این پدیده است که در زیر به آن اشاره شده است :
1- شخصیت خشن و خشونت : محققان بر این باور بوده اند که باید دلیل رفتار خشونت آمیز را در ویژگی های شخصیتی فرد خشن جستجو کرد بنابراین با بررسی این ویژگی به نتایج زیر دست یافتند:
الف) این گونه از والدین تا حدود زیادی از شخصیت طبیعی افراد جامعه انحراف نشان می دهد .
ب) بسیاری دارای شخصیت سایکوپاپ (روان ریخته psychopath یا جامعه ستیز sociopath)بودند.
ج) از کمبود عشق و محبت در کودکی رنج می برند .
د) در خانه احساس امنیت و آرامش نمی کردند و از والدین خود کتک می خوردند .
الگوی شخصیت سایکوپاپ و جامعه ستیز مورد انتقاد محققان علوم اجتماعی قرار گرفت زیرا آنها بر خلاف روانشناسان خشونت را پدیده ای رایج و متداول نه نابهنجار و استثنائی در نظر می گرفتند . ا
نتقاد اصلی محققان به الگوی سایکوپاپ :
1- این نظریه بر اساس نمونه کوچکی از کودکان به شدن آسیب دیده تهیه شده بود و قابل تعمیم به جامعه نبود .
2- آیا اصولاً سایکوپاپ دلیل ارائه رفتار خشونت آمیز است یا والدین پس از آن که با شدت کودکان خود را تنبیه کردند دارای شخصیت سایکوپاپ می شوند ؟ هنوز هم پاسخی برای آن پیدا نشده است .و در این حالت هرگز نمی توان رابطه ی علت و معلول را مشخص کرد .
با این وجود محققان علوم اجتماعی و کسانی که سال ها در مورد خشونت تحقیق کرده اند بر وجود عوامل اجتماعی در بروز رفتار خشونت آمیز تاکید کرده اند .
2-نگرش اجتماعی و خشونت :
در این جا لازم است که نگرش جامعه را در مورد خشونت بدانیم و تفاوتی را که جامعه میان رفتار خشونت آمیز و رفتار تربیتی می گذارد در نظر بگیریم . در بسیاری از جوامع تربیت فرزند توسط خشونت های سبک یا ملایمی مانند سیلی ، پشت دستی ، نیشگون و در مواردی مانند لگد زدن تا حدی که منجر به صدمات به صدمات جدی و خطرناک به کودک نشودتوسط پدر و مادر و سایر افراد خشونت طلبی مطرح نمی شود زیرا در این حالت رفتار والدین با ارزش های جامعه منطبق است و با توجه به آمارهای گرفته شده حدود 97% از والدین حداقل 1 بار فرزندان خود را بهره گیری از خشونت بدنی تربیت کرده اند و معمولاً در کودکان زیر 3 سال دیده می شود زیرا تفهیم مطالب از طریق کلام برای آنها غیر ممکن است در سنین 3 تا 4 سالگی و 15 تا 17 سالگی ،سالهای مخاطره آمیزی است زیرا در این سنین کودکان و نوجوانان در برابر امیال والدین خود مقاومت کرده و با تنبیه بدنی روبرو می شوند. در نتیجه اگر در جامعه رفتار خشونت آمیز مورد تائید ضمنی و آشکار قرار بگیرد این رفتار رواج بیشتری در جهت تربیت کودکان پیدا می کند و در صورتی که نگرش جامعه منفی باشد احتمال بروز آن کمتر خواهد بود .
3-طبقه اجتماعی و خشونت:
در بررسی های اولیه خشونت گمان می رفت در طبقات پایین جامعه بیشتر باشد زیرا امکان دارد شرایط نامناسب زندگی ،تنش ها، مسکن نامناسب ،تعداد زیادی فرزندان و ...به افزایش خشونت بیانجامد . اما هیچ یک از بررسی های انجام شده تائیدی قطعی بر نظریه وابستگی طبقات خشونت نبوده و برعکس نظریه عدم وابستگی خشونت به طبقه اجتماعی انجامید . مشخص شد که اکثرافراد متعلق به طبقه پایین ، الزاماً برای تربیت فرزندان خود از روش های خشونت آمیز استفاده نمی کنند و تنها درصدی را تشکیل می دهند علاوه بر آن در خانواده های متوسط و بالا هم خشونت دیده شد همچنین برای تعیین میزان خشونت از ترکیب مقدار درآمد خانواده ،سطح تحصیلات، اشتغال به کار یا بیکاری افراد شاخصی قرار دادند که طبق این شاخص ها افرادی که دارای تحصیلات پایین تری بودند باید میزان بالاتری از خشونت را از خود نشان می دادند اما این امر به اثبات نرسید و دلیل این امر این بود که میزان خشونت های آشکار در طبقات متوسط و بالا کمتر از طبقات پایین تراست ویکی دیگر از این عوامل بی رغبتی به گزارش خشونت و پرونده سازی خشونت در طبقات مرفه یا نوعی حمایت اجتماعی از یک طبقه است . عامل دیگر تقسیم خانواده ها به قشر های میانی و پایین و بالا است ، نتایج بررسی ها بیشتر بر ناوابستگی طبقاتی تاکید دارد تا وابستگی به آن . از دیگرمواردی که مورد بررسی قرار گرفت تاکید بر 18 عامل تنش زا بود مانند وضعیت سلامت در خانواده ( مشکلات کاری .و ...) به طور معمول خانواده ها 2 مورد تنش زا را داشتند و در صد کمی بیش از 8 مورد تنش زا را داشتند که دراین موارد خشونت بسیار زیاد بود که تنها از جانب پدران نسبت به کودکان بود و رفتار مادران خشونت آمیز نبود . از دیگر عواملی که مورد بررسی قرار گرفت انزوای اجتماعی بود و مشخص شد مادرانی که از نظر روابط اجتماعی با دیگران دارای کمبود بودند در اطراف خود شبکه های اجتماعی نداشتند و حمایت های اجتماعی لازم را از گروههای دیگر کسب نمی کردند ، با فرزندان خود رفتار های خشونت آمیزی داشتند و احساس تنهایی و درخواست های بیش از حد خانواده از مادر خانه دار باعث افزایش رفتار خشونت آمیز می گردد و با بررسی های انجام شده می توان چنین استنباط کرد که مادران شاغل به علت اینکه ساعت های کمتری در روز با فرزندان خود هستند بهتر از مادران خانه دار قادر به تحمل خواسته های فرزندان خود هستند و شبکه روابط گسترده ای دارند که بر کاهش خشونت آنها تاثیر مثبتی می گذارد .
4- تعدا فرزندان و خشونت :
عامل مهمی در افزایش خشونت است در خانواده هایی با یک فرزند خشونت کمتر از خانواده هایی با 2 فرزند یا 5 فرزند است . با تحقیقات اشتراوس و همکاران (1980 ) تعداد فرزندان و درآمد سالیانه با هم ارتباط دارند و در خانواده هایی با درآمد کم و تعداد فرزندان زیاد خشونت بیشتر است از خانواده هایی با درآمد و تعداد فرزندان کم . در این میان پیچ لو نیز مطرح کرد که فرزندان نا خواسته بیشتر از سایر فرزندان مورد اذیت و آزار قرار می گیرند و او تحت عنوان فرزند نا خواسته رده بندی زیر را انجام داد:
- فرزندانی که نا خواسته متولد شده اند و باعث دگرگونی های در زندگی والدین می شوند .
- فرزندانی که باید سقط می شدند (فرزندانی که با معلولیت و عقب افتادگی به دنیا می آیند )
- فرزندانی که با جنسیتی مخالف تصور والدین به دنیا آمده اند
- فرزندانی که یکی از والدین از ازدواج قبلی خود به ازدواج جدید آورده
با وجود متقاعد کننده بودن این زمینه داده های تجربی تائیدی بر آن نداشته اند و اشتراوس و همکاران بر اساس تجزیه و تحلیل ها فهرستی بوجود آوردند که در آن 16 متغیر وجود داشت که با توجه به این فهرست که آن را «فهرست پیش بینی جهت بدرفتاری با کودکان child abuse prediction list» نامیده اند . امکان پیش بینی بدرفتاری نسبت به کودکان در خانواده وجود دارد.
بر اساس این فهرست ، خانواده های معمولی 5 تا 6 امتیاز کسب می کنند و هر چه خانواده ای امتیاز بیشتری کسب کند احتمال رفتار خشونت آمیز در خانواده نسبت به کودک بیشتر است عر این فهرست ابتدا سوالهایی درباره خانواده مورد بررسی طرح می شود، علاوه بر این سوال هایی مربوط به زندگی در دوران کودکی والدین پرسیده می شود و اشتراوس بر این عقیده است که افراد از طریق عضویت در یک خانواده خشن رفتار خشونت آمیز را فرا می گیرد واز فرمول (خشونت ، خشونت ایجاد می کند ) پیروی می کند اما بعد ها خلاف این ادعا ثابت شد و آنها از عامل روابط خانوادگی به مثابه عاملی نام بردند که در تشدید خشونت موثر است
5-مادر یا پدر خشن :
گلز عقیده دارد که مادران بیشتر از پدران فرزندان خود را تحت آزار قرار می دهند و در یکی از بررسی های خود مشخص کرد که 94 درصد از مادران مورد سوال حداقل یک بار فرزندان خود را کتک زده اند در حالی که این درصد در پدران برابر با 65 بود اما در کل آنها عقیده دارند که میان خشونت و جنسیت رابطه ای وجود ندارد . زیرا فشارهایی مانند انزوای اجتماعی و کمبود شبکه ارتباطی بر مادران است و به مثابه آن میزان خشونت را بالا می برد زیرا مادران بیشتر از پدران در خانه هستند و مسئولیت فرزندان را بر عهده دارند و بیشتر به تنبیه فرزندان دست می زنند .باوکر و همکارانش در بررسی های خود به این نکته رسیده اند که دلیل که پدر و مادر دست به تنبیه کودک می زند متفاوت است و معمولاً خشونت مادر در زمانی است که هم زمان با فشارهای ناشی از خانه داری و رسیدگی به درخواست های کودکان خانواده با مشکل مادی هم روبرو شده باشد . اما بیشتر خشونت پدران برای پایان دادن به تضادهای خانوادگی یعنی زمانی که فردی با همسر خود دارای رفتار خشونت آمیزاست فرزند خود را نیز کتک می زند . پس اگر هر مردی همسر خودرا کتک بزند احتمال کتک زدن فرزندان چند برابر می شود .
6-شخصیت قربانی و خشونت:
یکی از مسائل مورد توجه در بررسی های مربوط به خشونت ، تعیین ویژگی های شخصیتی اجتماعی و اقتصادی قربانی است . دربسیاری موارد قربانی از نظر شخصیتی دارای مشکلات روانی و معمولاً افسرده است اعتماد به نفس کمی دارد و در مواردی به مصرف مواد مخدر تمایل نشان می دهند . هوتالینگ و سوگارمن یک عامل مشترک را در میان اکثر زنان کتک خورده قایل شده اند و آن داشتن تجربه خشونت در زندگی دوران کودکی بود و احتمال قربانی شدن زنان جوانتر تا سی سالگی بیشتر از زنانی با سنین بالاتر است . و در نهایت محققان بیان کردند آنچه عامل مشترک در میان زنان کتک خورده مشاهده می شود تنها جنس آنها است یعنی تعلق داشتن به جامعه زنان .
دوباش و دوباش نیز خشونت را از دید تاریخی مورد بررسی قرار دادند و معتقدند که این سوء رفتار با زنان سابقه ای جهانی و تاریخی دارد . و همچنین آنها معتقد بودند که پدر سالاری عامل مهمی در ایجاد خشونت است .
اشتراوس نیز در بررسی های خود به این نتیجه رسید که فرهنگ و ساختار جوامع در ایجاد خشونت خانوادگی دخالت دارد و تنها درصد کوچکی از خانواده ها قادرند علایق متفاوتی را که اعضای خانواده دارند از طریق روش آزادی خواهانه و برابری حل کنند .
فرضیه یلو نیز چنین بود که هر چه که پایگاه زنان در یک ایالت پایین تر یا نابرابری های جنسیت بیشتر باشد میزان کتک خوردن زنان بیشتر است . همچنین در مورد افزایش خشونت در دوران حاملگی زنان به این نتیجه رسیدند که این دوران باعث تشدید کتک نمی شود بلکه تنها یک عامل مخاطره آمیز است و این دوران نیز از زنان در مقابل خشونت معمولی دفاع نمی کند و شدت ضربات در این دوران به صورت و سینه محدود نمی شود بلکه با قصد بر قسمت شکم و زیر شکم فرود می آید .و سه عامل مشترک در تمامی مردان مشاهده شد و آنها عبارت بودند از وجود تجربه خشونت در دوران کودکی ، خشونت بدنی نسبت به همسران و خشونت نسبت به کودکان .
7- چگونگی رخ دادن خشونت :
خشونت نسبت به زنان معمولاً در خانه و در ساعت های شب و در ایام تعطیل زمانی که مردان اوقات خود را در خانه می گذرانند رخ می دهد که بر سر مسائلی چون تعارض کلامی و مسائل جنسی و یا فعالیت های اجتماعی زن است اولین باری که زن از شوهر خود کتک می خورد دچار یک حالت شوک می شود که زنان اولین حمله را فراموش یا به نوعی تفسیر می کنند .
الگوههای گوناگونی برای شکل گیری خشونت مطرح شده است :
چرخه سه مرحله ای واکر :
1- ایجاد تنش در خانواده
2- در میان بحث و گفتگو زن کنترلی بر روند صحبت ندارد و مرد او را کتک می زند
3- شوهر از زن عذر خواهی می کند و به او وعده و وعید می دهد .
چرخه هفت مرحله ای دشنر :
1- زندگی خانوادگی در وضعیتی است که زن و شوهر مهم ترین افراد برای یکدیگر هستند
2- یک موقعیت توام با ناکامی در خانواده پیش می آید
3- رفتار یا شخصیت زن مورد انتقاد شوهر قرار می گیرد و زن مقاومت می کند .
4- ضرورت تصمیم گیری پیش می آید
5- اوج خشم است و مرد اثاث خانه را از بین می برد وزن را آزار می دهد
6- زن خشونت مرد را می پذیرد و در خواست های اورا انجام می دهد که این تسلیم شدن عاملی تقویت کننده برای مرد است .
7- مرد دچار عذاب وجدان یا ترس از برملا شدن رفتار خود می شود و به خاطر رفتار ناپسند خود از زن عذر خواهی می کند .